تبلیغات
کبوتران خوشبال رشت (غیاثوند) - حضرت علی ( ع)باکبوتر آبی ( قمری)

bahar22

كد پرواز پرندگان

حضرت علی (ع) با کبوتر آبی (قمری)


شعر مختومقلی ترجمه فارسی استاد جلال الدین همتی

 

در جای جای دیوان مختومقلی ستایش و مدح امیرالمؤمنین علی (ع) و اهل بیت علیهم السلام دیده می شود؛ یکی از مشهورترین اشعار مختومقلی در ستایش فتوت حضرت علی (ع) شعری زیبا و داستانی به نام «گؤکجه کبتری» (کبوتر چاهی یا قمری) است.

شعر «گؤکجه کبتری» یا کبوتر آبی/ سبز (قمری) از اشعار مشهور شاعر نامی ایرانی ترکمن جناب مختومقلی فراغی است که داستانی را از فتوت و ایثار مولای متقیان علی (ع) روایت می کند. به این داستان در شعر شاعران بخشهایی دیگر هم از سرزمینمان ایران از جمله در استانهای کرمانشاه و ایلام اشاره شده است؛ روایت مختومقلی به راستی روایتی تأثیرگذار و سرشار از جنبه های زیبایی شناسی و موسیقیایی است.

در اینجا ترجمه منظوم (به وزن هجایی) زیبا و دلنشین از مترجم گرانقدر اشعار جناب مختومقلی فراغی، استاد جلال الدین همّتی پیشکش حضورتان می شود


 

 

ای یاران مسلمانان     دیده کُن بر داوری


نشسته بود در مسجد   روزی مرتضی علی


تکیه گاهش محرابه   سیمایش بر کتابه


پیر و جوان صحابه   بودند همه با علی

 



آن شاه حیدر بدید   کبوتری را رسید


تعظیم واجب بدید   گفتا: سلام یا علی!

 


سفر کردم فراوان     شکر کنم بر سبحان


می برم بر آشیان   دانه ای را یا علی!

 



تویی دینم، با ایمان     فدا شود هم این جان


جوجه هایم همچنان   در پناهند یا علی

 


بین اَسماء و زمین     لای خرمن در آن بین


در پناه آن مُعین   بودم سفر یا علی!

 



از دشمن غافل بودم   خرّم و خوشحال بودم


دمی که مشغول بودم     دیدم که یک شاه پری،

 


شاهینی آمد آنی    شد هوایم طوفانی


دیدم هرگز امانی   نخواهد داد یا علی!

 


علی واقف شد به حرف   به آن کبوتر ژرف


امان داد او را به عُرف   به آن کبوتر علی

 


سوی خلیفه به راز   تا نرود جنگ باز


رفت کبوتر به ناز   لای عبای (آستین) علی

 



شاهین آمد در آن دَم     به حضرت کرد اکرام


پس از بارها احترام     گفتا: سلام یا علی!

 



شرمنده ام ناتوان   گرسنه ام همچنان


قصدم باشد بی گمان     به کبوتر، یا علی!

 



در صحرا بهرِ شکار   به کوه و سنگ دگر بار


حمله کردم به یک بار     به آن کبوتر علی

 


اون شیر پروردگار   اون صاحب ذوالفقار


اون شاه دُلُدل سوار   ندا زد بر قنبری

 



حاضر گردید قنبر چون،   تعظیم و اکرام کرد آن


گفتا: در خدمتم من     بَهرِ شما یا علی!

 



چرخی زدند به چنبر   مُشک آمیخت [او[1]] به عنبر


امر کرد او به قنبر   تا آورد [او] خنجری

 



بنگرید بر آن ولی   تا چه کند بر دلی


گفت چرا یا علی   در طلب خنجری؟

 



به شاهین گفت حیدرم     صاحب لطف و کَرَم


تا ببُرّم این تنم     بر تو شود مرهمی

 



کشید خنجر بی امان   تا تیغ زند از میان


گرفت شاهین بازوان   تا که نبُرّد علی

 



گفتا: کارت کَرَم است   دستانت محترم است


بر من این گوشت حرام است   ای ساقی کوثری!

 

شاهین من را تپندار   نیست کبوتر آن اینگار


به امر پروردگار   آمده ایم یا علی

 



رخصت گرفتند از شاه     به پا خاستند ناگاه


زدند پرواز آنگاه     بر آسمانِ آبی

 


انتهایِ هر نَقلی     اثر کند بر عقلی


تا هست «مختومقلی»   باشد شاگرد علی

 


معرفت [را] دریایی   یا شاه مردان علی

                                      

  

                                        ای «همّتی» قطره ای   در نزد مختومقل




(از اشعار زیبای مختومقلی فراقی )

ی
برچسب ها: حضرت علی با کبوتر آبی، شعر زیبای فراقی، حکایت حضرت علی باکبوتر،  

تاریخ : چهارشنبه 1394/12/5 | 07:47 | نویسنده : غیاثوند | نظرات بازدید کنندگان
.: Weblog Themes By BlackSkin :.